تقویم تاریخ
تولد اردشیر كامكار ( - 1341) نوازنده كمانچه
عضـویت در خبـرنامه
نـام :
رایانامه :
نظـر سنجـی
شما مخاطب کدام بخش موسیقایی سایت هستید



آمـار بـازدید کننـدگان
بازدیدهای امروز : 142
بازدیدهای دیروز : 41
کل بـازدیـدها: 1742814
پژمان پارسایی

سرود بهاران خجسته باد...

ما از اولین سال های پیروزی انقلاب هر سال این سرود را می شنویم و می توان گفت این سرود به بخشی از امضای هنری (موسیقایی) پیروزی انقلاب اسلامی تبدیل شده است ولی چند نفر می دانند که شعر این سروده از کیست؟ آهنگ ان را چه کسی ساخته است؟ اولین بار در چه زمانی این سرود اجرا شد؟ چه کسی این سرود را با همراهی ساز موسیقی ضبط کرد و ... اگر مردم عادی جواب این سوال را ندانند بر آنان حرجی نیست ولی برای کسانی که در عرصه موسیقی تحصیل می کنند یا به مسائل موسیقایی بین المللی فکر می کنند یا در این عرصه تلاش می کنند، آهنگسازی، تنظیم، نوازندگی و پژوهش و مطالعه انجام می دهند اگر ندانند که این سرود زیبا و دلنشین چه سرگذشتی داشته است نقصان و کمبود به حساب می آید. از ابتدای پیروزی انقلاب چنین گفته می شد که این سرود از ساخته های کرامت دانشیان است تا همین اواخر که یک کتاب از خاطرات زندان عباس سماکار به چاپ رسید اطلاعات واضح و روشنی درباره شخص نداشتم ولی الان می¬دانم این شخص یکی از دوازده نفری بود که در دی و بهمن مسال 1352 در دادگاه نظامی به جرم داشتن نیت سوء قصد به شاه و گروگان گیری ولیعهد و فرح محاکمه شدند (در حالی که ارتباط او با گروهی که این قصد و نیت را داشت بسیار ضعیف بود.) او در شهریور ماه در شهر شیراز دستگیر شد و به تهران منتقل گردید در تهران هم گروهی دیگر دستگیر شده بودند که یک جمع سه نفری کارمند روزنامه کیهان هم جزء آنان بودند آن ها نیز هیچ ارتباط خاصی با این گروه سوء قصدکننده نداشتند و از ان جمع هم خسرو گلسرخی محاکمه و به اعدام محکوم شد. از بین دوازده نفر که چند عضو اصلی و تصمیم گیرنده بودند هیچ کدام اعدام نشدند ولی کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی که شاید بتوان گفت هیچ ارتباطی با این پروژه نداشتند اعدام شدند. در همین ایامی که دانشیان در زندان به سر می¬برد، عباس سماکار نویسنده کتاب «من یک شورشی هستم» مدتی هم بند او بود به و نکاتی اشاره می کند که پرده از روی تاریخچه سرود «بهاران خجسته باد» برمی دارد. او در صفحات 159 و 160 می¬گوید. «کرامت غیر از همان دو روزی که با من در سلول سر کرد مانند خسرو گلسرخی بقیه مدت را همواره در سلول انفرادی به سر برد و تنها چند روزی پیش از اعدام، با خسرو در یک سلول قرار گرفت. در واقع طرح ساواک این بود که تا آنجاکه ممکن است کرامت و خسرو را از دیگران جدا نگه دارند تا آن ها از توطئه هایی که علیه شان به اجرا درآمده بود خبردار نشوند.» نویسنده می¬گوید آن روز کرامت با او خیلی حرف زد از جمله اینکه روش ارسال پیام به سلول بغلی شان کرد کخ از قضا از آن سلول هم جواب داده می شود. آن ها متوجه می¬شوند که یکی از رهبران گروه فلسطین شکر الله پاک نژاد در سلول بغلی است. نویسنده در صفحه 161 می گوید: «آن ها به این ترتیب کلی با هم صحبت کردند و ناگهان کرامت به یاد گذشته ها شروع کرد به خواندن سرود « بهاران خجسته باد» و پاک¬نژاد هم از سلول بغلی با او هم¬صدا شد. من هم که این سرود را بلد بودم با آن¬ها خواندم. هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید...» آن¬ها آن¬قدر مشغول خواندن بودند که متوجه نشدند که با چه صدای بلندی مشغول خواندن هستند. زندانبانان آمدند و آن¬ها را جداجدا برای کتک و شکنجه بردند. او در ادامه می گوید: « اکنون هم هر ساله به هنگام بهاران با شنیدن نغمۀ ترانه « بهاران خجسته باد» خاطرۀ میلیون ها تن از مردم سرزمین ما به دور دست انقلاب پرواز می کند و یاد آغاز بهار آزادی و شور زندگی در دل ها زنده می شود. شنیدن این ترانه یاد کرامت دانشیان را هم در دل هازنده می کند چون خیلی ها گمان می کنند که شعر این ترانه را او سروده است ولی واقعیت این است که چنین نیست. این شعر در اصل سرودۀ( بهزادی) است. اما اینکه چرا سرودن آن را به کرامت منتسب کرده¬اند ماجرایش به این صورت است که در یکی از روزهای نزدیک به عید سال 47 وقتی من با کرامت دانشیان از سر کلاس مدرسۀ سینما و تلویزیون برگشتیم در خیابان نادری (جمهوری فعلی) بادیدن بساط ماهی فروش های شب عید و تنگ های بلور و ماهی های قرمز کوچک، سبزه و چراغ زنبوری های روشن، حال خوشی یافتیم و در آنجا تحت تأثیر همان فضا من همین شعر « بهاران خجسته باد» و یک شعر دیگر را که در مجله سپید و سیاه چاپ شده بود و در دفترچۀ بغلی¬ام یادداشت کرده بودم برای او خواندم. دانشیان هم که از این شعر خوشش آمده بود فوراً دفترچه¬اش را از جیب درآورد و این شعرها را در آن یادداشت کرد. البته آن شعر دوم را چندان به خاطر ندارم ولی فکر می¬کنم این طور شروع می¬شد: با همین دیدگان اشک آلود از همین روزن گشوده به دود به پرستو، به گل، به سبزه درود... بعدها وقتی کرامت بار اول به خاطر فعالیت های سیاسی اش به زندان افتاد این شعر را که به صورت یک ترانه- سرود درآورده بود با دیگر زندانیان سیاسی می خواندند. وقتی از زندان آزاد شد من آهنگ این سرود را به همان شکلی که بچه¬ها در زندان می¬خواندند، چندبار از دهان او شنیدم.» در آخرین پاراگراف از صفحۀ 163 چنین ادامه می¬دهد: « ده روز بعد وقتی مرا از سلول انفرادی به یک سلول دیگر نزد بچه¬های گروه خودمان بردند، اسفندیار منفردزاده، یوسف آل¬یاری و سیروس بذرافکن را در آنجا دیدم.» در ادامه همین مطلب در صفحۀ 164 می¬گوید: « در سلول جدید ماجرای سرود خواندن را برای بچه¬ها بازگو کردم، یوسف آل¬یاری که از شنیدن نام دانشیان و پاک¬نژاد به هیجان آمده بود شروع به خواندن سرود بهاران کرد و من هم با او هم صدا شدم. منتهی این بار دیگر صدایمان بالا نرفت و در اینجا اسفندیار منفردزاده برای اولین بار با این سرود آشنا شد. ما در طول روزهای بعد، بارها این سرود و شعر دیگری را که سرودۀ احمد شاملو بود و « یک شب مهتاب» نام داشت با آهنگی که منفردزاده روی هر دوی آن¬ها گذاشت خواندیم. منفردزاده وقتی از زندان آزاد شد و به همراه همسرش شهلا و چند تن از زندانیان دیگر این ترانه- سرود را اجرا و ضبط کردند. من وقتی این ترانه- سرود را در آن بهار آزادی از رادیو شنیدم یک¬باره تمام آن سالیان دراز به سرعت باد از پیش چشمانم گذشت و آوار موسیقی چون اشعه¬های سوزان از سر و رویم فرو ریخت و مرا غرق آرزوهای دور کرد. اکنون نیز هر بار این ترانه- سرود را می شنوم یاد یاران جان باخته و یاد آن روزهای آزادی چون چشمه¬های روشن خورشید در دلم می¬جوشد. سیروس بذرافکن، یوسف آل¬یاری و اسفندیار منفردزاده هر سه از بچه¬های فرعی گروه ما بودند و مستقیماً در طرح گروگان گیری شرکت نداشتند.» در اینجا می¬توان از مسئولان فرهنگی می¬توان این درخواست را داشت که شناسنامۀ سرودها و آهنگ¬های مهم دوران انقلاب و جنگ را از زبان شاعران و آهنگسازان و خوانندگان و دست اندرکاران هنری آن¬ها در یک مجموعه تدوین نمایند.(چکیده ای از مقاله سرودو انقلاب ، نوشته حسین دی پیر)

تاریخ تهیه: ۱۳۸۹/۱۱/۱۲