سازشناسی
تقویم تاریخ
تولد اردشیر كامكار ( - 1341) نوازنده كمانچه
عضـویت در خبـرنامه
نـام :
رایانامه :
نظـر سنجـی
شما مخاطب کدام بخش موسیقایی سایت هستید



آمـار بـازدید کننـدگان
بازدیدهای امروز : 153
بازدیدهای دیروز : 41
کل بـازدیـدها: 1742825
پژمان پارسایی

رنگین چون هزار دستان

مرتضی حنانه از اولین آهنگسازان نسلی است که در هنرستان موسیقی و در ایران تربیت شدند و احتمالا از موفق‌ترین آنها. هر چند که وی بعدا برای مطالعه‌ی آهنگسازی سفری طولانی به ایتالیا کرد. اما پیش از آن نیز همزمان با استادش «پرویز محمود» و دستیار او «روبیک گریگوریانس» به رهبری ارکستر سمفونیک رسیده بود.

با وجود موفقیت‌های پیش از سفر و موفقیت‌های نسبی بعد از بازگشت، حنانه آهنگسازی بود که معتقد بود جبری در مقابل وی قرار گرفته و اجرای آثارش را ناممکن می‌کند.

 بیشتر صاحب‌نظران این برخورد او را حاصل این می‌دانند که وقتی به ایران بازگشت، انتظار داشت پست سابقش (رهبری ارکستر سمفونیک) به او - که اکنون با تحصیلات و مطالعات در اروپا مسلط‌ تر هم شده بود- بازپس داده شود و البته می‌دانیم که چنین نشد.

به جز این که حنانه در تاریخ موسیقی ما آهنگساز برجسته‌ای است برخی از اولین‌های موسیقی کلاسیک غربی در ایران نیز مرتبط با نام اوست.

یکی از این اولین‌ها که اتفاقا در واگشایی موسیقی متن «هزاردستان» به ما یاری خواهد داد ترجمه‌ی کتابی در سازبندی (ارکستراسیون) از «شارل کوکلن» است و دیگری این که او از اولین آهنگسازان تعلیم یافته بود که به کار نوپای موسیقی فیلم روی آورد.

از یک سو نگاه حنانه به موسیقی ایرانی و مواد و مصالح قابل استفاده‌ی آن، به‌ویژه قبل از رفتن به ایتالیا، تحت تاثیر سلیقه‌ی آهنگسازی مسلط قرار داشت که بیشتر متوجه تنظیم قطعات ساده‌ی برگرفته از ملودی‌های محلی برای ارکستر و کر و برای مخاطبان عام (از گریگوریانس مجموعه‌ی کرال‌ها را به یاد آورید) که خود تحت تاثیر فضای اجتماعی-سیاسی دهه‌ی ۱۳۲۰ و نقش پر رنگ حزب توده بر جریان‌های روشنفکری این دوره از تاریخ معاصر بود.

 از سوی دیگر او برآمده‌ی جو دوقطبی شده و تا حدی شبه سیاسی هنرستان‌ موسیقی و دعوای محمود-«وزیری» نظر خوشی نسبت به موسیقی ایرانی در شکل اصلی و تغییر نیافته‌اش نداشت. این موضوع البته چنان که می‌دانیم در تفکر حنانه نیز مانند بسیاری دیگر از آهنگسازان ایرانی بعد از مهاجرت و تحصیل در غرب تا حدودی تعدیل شد.

علاوه بر اینها حنانه پس از بازگشت، اولین آهنگساز موسیقی سمفونیک ایرانی است که به طور نظام‌مند از یک نظریه‌ی قوام یافته‌ی موسیقایی مرتبط با موسیقی ایرانی (و تا حدی زیباشناخت ویژه‌ی خودش) به شکل آگاهانه سخن گفته است. از دیدگاه نظری او اعتقاد پیدا کرده بود که عناصری در نظام فواصل موسیقی ایرانی وجود دارد که با استخراج و انتزاع آنها می‌توان نوعی موسیقی «جهانی» یا «بین‌المللی» ساخت که برچسب ایرانی هم داشته باشد و همه جا به عنوان «مکتب ایرانی» (تصوری برگرفته از مکتب‌های «آلمانی»، «فرانسوی» و به خصوص «روس» در تاریخ موسیقی غرب) قابل بازشناسی باشد.

 از این نظر او با معاصرانش تفاوت دیدگاه جدی ندارد؛ همه‌‌ی آنها می‌خواستند با نوشتن برای ارکستر سمفونیک یا سازهای غربی، موسیقی ایرانی را جهانی کنند، اما همانطور که دیدیم رویکردهای‌شان حداقل در حوزه‌ی نظری با یکدیگر متفاوت بود؛ بیشتر آنها فکر می‌کردند همین که ملودی‌ ایرانی باشد، برای این که موسیقی هویتی متفاوت از آثار غربی پیدا کند کافی است

بر حسب پاره‌ای شرایط موسیقایی و غیر موسیقایی یکی از این قطعات که بر تیتراژ این سریال پخش می‌شد در خاطر شنونده‌ی ایرانی مانده است. پرسش این است؛ آیا موسیقی هزاردستان نسبت به دیگر آثار حنانه ویژگی خاصی داشت؟ نسبت به دیگر آثار هم‌دوره‌اش چطور؟ خود قطعه‌ی همراه تیتراژ از یک دیدگاه مهم با آثار موسیقایی و سینمایی او متفاوت بود؛ یک ملودی کاملا شناخته شده داشت که البته از ملودی‌های موسیقی محلی نبود.

 

همانطور که پیش‌تر اشاره شد او و دیگر آهنگسازان فعال در دهه‌ی بیست و سی شمسی بیشتر به عنوان برداشت ملودیک از نغمات موسیقی محلی استفاده می‌کردند؛ آهنگ‌هایی با درونمایه‌ی ملودیک کوتاه و انعطاف‌پذیر که می‌شد به عنوان ماده‌ی اولیه برای نوشتن قطعات ارکستری استفاده کرد.

از طرفی ملودی بلند و پرداخته شده‌ی پیش درآمد بیات اصفهان «مرتضا نی‌داوود» اجازه‌ی برخورد مشابه را به آهنگساز نمی‌داد.

 درست است که قطعات موسیقی ایرانی بیشتر متمرکز بر ملودی و حرکت خطی هستند اما طولانی بودن این حرکت‌های خطی و نوع پرداخت ‌شان اجازه نمی‌دهد که آهنگساز از آنها به عنوان «تم» به معنی استاندارد آن استفاده کند مگر این که تنها بخشی (مثلا یک جمله) از یک قطعه‌ی شناخته شده را مورد استفاده قرار دهد.

 به همین دلیل حنانه برای تکمیل این قطعه به سراغ تنظیم و رنگ‌آمیزی رفت و درست از همین جنبه است که کار او قابل تامل است.

 آهنگسازی که به احتمال زیاد اولین جزوه‌ی سازبندی را ترجمه کرده و در قطعاتش به موضوع آزمایش‌های رنگ‌آمیزی توجه خاص مبذول کرده، در یکی از آخرین کارهایش تابلویی مشحون از رنگ‌ها را می‌آفریند.

در حقیقت حنانه با نوشتن قطعه‌ای بر اساس یک پیش درآمد بسیار معروف اوج توانایی سازبندی و رنگ‌آمیزی‌اش را به نمایش می‌گذارد. او حتا رنگ‌هایی را به کار می‌برد که در کار‌های خودش هم غایبند، برای یکی از معدود دفعات یک ساز ایرانی را به کار می‌گیرد؛ تار.

رنگ آمیزی و تنظیم استادانه‌ی این قطعه و البته قطعات دیگری که در این سریال استفاده شده، شناخت او از این مقوله را به نمایش می‌گذارد. او همچنین از ترکیباتی استفاده کرد که رنگ صوتی نزدیک به موسیقی جاز استاندارد را به خاطر می‌آوردند و در اجرای موسیقی با ارکستر سمفونیک کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند مثل استفاده‌ی مکررش از ساکسفون یا کاربرد ملایم و زیبای گیتار.

همانطور که پیش از این هم اشاره شد حنانه کتاب کوکلن را ترجمه کرده بود، این کتاب نسبت به جزوات دیگری که در آن زمان در ایران تدریس می‌شد –که اکثرا مربوط به اوخر قرن نوزدهم بودند- ترکیبات جدیدتری را مورد بحث قرار می‌داد و شاید این رنگ‌آمیزی‌ها تاثیر متون مشابه بوده باشند. اما از این نکته‌ی پر رنگ که بگذریم در بقیه‌ی مولفه‌ها حنانه از مرز دیگر کارهایش عبور نکرد، مگر در دگره‌سازی بر اساس یک ملودی کوتاه (واریاسیون‌هایی که براساس تم آهنگ عامیانه‌ی «لولو خورخوره» انجام داده). همچنان نقل موسیقایی از موسیقی‌ دیگران یا موسیقی گذشته‌ی خودش پابرجاست.

 زبان هارمونیکی که در این قطعات ساخته شده به کار رفته نسبت به قطعات موسیقی محض حنانه ساده‌تر است و البته همچنان گرایش به این که زبان ویژه‌ی او -و به زعم خودش هارمونی‌ای که مرتبط با موسیقی ایرانی باشد- حفظ شود، به چشم می‌خورد. هنوز هم حنانه موسیقی فیلم را (حتا نمونه‌ی با کیفیتی مثل هزاردستان) موسیقی درجه دو می‌شمارد و نقل موسیقایی را مانند پیش ادامه می‌دهد و حتا از نوشتن یک سولوی ویلن که بسیار مشابه –و البته ساده شده‌ی- قطعه‌ی «زیگونر وایزن» اثر «پابلو ساراسارت» است نیز ابایی ندارد.

از این خصوصیات موسیقایی که بگذریم تاثیر یک رسانه بر عمومیت یافتن موسیقی کاملا مشهود است. شنیدن این که پیش درآمد بیات اصفهان نی‌داوود را مردم «هزاردستان» می‌نامند، تجربه‌ی چندان دور از ذهنی نیست. شنیده شدن یک قطعه‌ی موسیقی در یک سریال پرطرفدار آن هم از پر مخاطب‌ترین رسانه موجب می‌شود، موسیقیدانی که در تمام عمر مخاطبان خاص داشته (شاید به جز چند فیلم سینمایی) ناگهان در سطحی وسیع موسیقی‌اش شنیده شود و به نظر می‌رسد بیش از هر چیز همین نکته است که تجربه‌ی هزاردستان را خاص می‌کند.

 از دید رابطه با هنجارهای عصر نیز هزاردستان را می‌توان با تعدادی از سریال‌های تاریخی و شبه تاریخی در یک گروه گنجاند که اتفاقا موسیقی‌هایشان هم به دست آهنگسازانی نوشته شده بود که مانند حنانه آثارشان سرشت دوگانه‌ داشت؛ سریال امیرکبیر و سربداران و آثار روشن‌روان و فخرالدینی از همین گروه‌اند. نگاهی کوتاه به آنها نشان می‌دهد که به جز بیان شخصی این آهنگسازان که البته متفاوت است در نگاه کلی آهنگسازی فرق زیادی بین این آثار نیست؛ در حقیقت حنانه هم در این سریال چندان دور از گفتمان مرسوم وقت قرار نگرفته.

 اگر بخواهیم به عنوان موسیقی متن یک فرآورده‌ی سینمایی به کل این قطعات نگاه کنیم دشواری‌هایی بروز می‌کند از جمله این که در متن سریال، موسیقی‌های دیگر هم استفاده شده که اصلا ساخته‌ی حنانه نیست و احتمالا انتخاب کارگردان بوده. اما از دید یک قطعه‌ی موسیقی صرف، پیش درآمد اصفهان نمونه‌ی جالبی از تنظیم برای ارکستر سمفونیک و سازبندی و رنگ‌آمیزی‌های متنوع است و قطعات دیگر هم نمونه‌های قابل تاملی از واریاسیون‌های متعدد روی یک تم شناخته شده را به دست می‌دهد.

بر گرفته از سایت گفتگوی هارمونیک



تاریخ تهیه: ۱۳۹۲/۰۷/۱۶