آیا پیشاهنگانِ شعر در دهۀ چهل و پنجاه و دهه های بعد، توانسته اند و خواسته اند
در کنار طلایه دارانِ موسیقی به ساز و آواز بی هیچ جدل و جنگی و بی هیچ فرق و
فاصله ای بمانند و بسرایند و به تغنی و ترنم، دل مشغول و مشعوف داشته باشند؟
موسیقیدانان این خانه، چه اندازه توانسته اند از رازهای موسیقی با شاعران سخن
بگویند تا کلام آنها برای رهیابی به خلوت ساز و آوزا، هموارتر و هوشمندتر شود و
شاعران این خانه، چه مقدار و مایه خواسته اند از رمزهای شعر و نظم، با موسیقیدانان،
حرفی در میان نهند تا ساز و آواز آنها برای شرفیابی به ساحت کلمه و کلام جمع و
جورتر شود؟
شاعران و موسیقیدانان این خانه، در حفظ هماهنگی شعر و موسیقی که همان شیر و
شکر است تا کجا پیروز بودهاند؟
موسیقی پارسی چقدر یاریگر بوده است شعر پارسی را تا به پرتگاه توهم نرسد،-
و شعر پارسی تا چه اندازه، پدری کرده است موسیقی را تا به جیغ و جاز و جار
نزند؟!
این دو آینه، برای اینکه ایران مسلمان- بهتر و خوشتر دیده شود و ببیند، تا
کجاها رخ به رخ شدهاند؟
این نکته که شعر و موسیقی و بلکه همۀ هنرها، متحد بودهاند و یک گوهر همه، و
پریشان و متکثر و متکسر شدهاند چون دندانههای کنگره، آیا سخنی است به گزاف و لا
فی علاف؟!
آیا اندیشه و تفکر هنری جاری در این خانهها در دهههای دور و دیر و نزدیک
خواسته است و توانسته است که:
کنگره ویران کند
از منجبیق
تا رود فرق از
میان این فریق
آیا نه از شأن هنری این کهن بوم و بر توحیدی، به دور بوده و هست که، نوازندۀ
آن در سیر هنر از سلوک اخلاق باز ماند و نوازندگی را هنری برتر و بالاتر، از
خوانندگی بداند و نیز از شاعری؟
آیا نه دأب هنر پارسیان پارسا، این نبوده و نیست که شاعر آن در سلوک کلمه، از
سیر ادب دور افتد و شاعری را هنر نخستین و فرجامین بداند به بهانۀ طرح آمال و آز
شخصیت خویش؟
تاریخ دقیق و عمیق گذشتۀ این خانه که به ثبت یونسکو نیز رسیده است، آنگاه،
قابل رؤیت وتعبیر است که جمعی دانشآموز، بخواهند و بتوانند، به تاریخی تازهتر،
در دل همین خانه بیندیشند و بنگرند، از این روی، آنان که روی در شدنهای پی در پی
دارند و برآنند تا تاریخ تازه بنا نهند، بهتر و بیشتر از تاریخ کهنه و گذشته که
بوده است، خبر دارند چرا که آیینۀ عبرت، به تمامی، در کف آنهاست.
آنچه که پدران نخواستهاند یا نتوانستهاند، انجام دهند فرزندان میخواهند که
بتوانند و اگر نیز نتوانند، موج این خواستن، به سلسلۀ امواج آینده، خواهد رسید.
آیندگانی که خواهند خواست و خواهند توانست.
مگر نگفت:
حسن بیپایان او چندانکه عاشق میکشد
زمرۀ دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند.
اما شاعران و تصنیف و ترانه سرایان این خانه مثال زدنیاند.
شاعران و تصنیف سرایانی همچون رهی معیری و عماد خراسانی و فریدون مشیری و بیژن
ترقی و هوشنگ ابتهاج و ...
اکنون که این خانه، در اختیار شاعران جوان معاصر است، این خانه را آیا چه
شاعرانی به تصنیف و ترانه چراغ روشن خواهند کرد؟
گفت:
باغبان چو من زینجا
بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غیر
دوست بنشانی
در این خانه آیا شعر، به دریوزگی ساز و آواز خواننده خواهد رفت یا خوانندگانی
و نوازندگانی به گدایی به در خانۀ شعر خواهند آمد یا هیچکدام؟
شعر و موسیقی، دیگر بار پیوند شیر و شکری خویش را به رخ خواهند کشید؟
آیا شاعران انقلاب با شهامتی والا و ذاتی در پذیرش ترانه، به عنوان یک نمونۀ
تازه میتوانند و میخواهند بیهیچ داعیه ودعوی به دعا و درود، راهی در خلوت شعر و
موسیقی شورمند و شعورمند پارسی باز کنند و آن راه باز را همچون راههای بازی که در
رباعی و دوبیتی و مثنوی بود، به مخاطب که زندگی است بنماید؟
آیا پذیرش ترانه، نه یعنی پذیرش اینکه شعر و موسیقی این شیر و شکر شیرین و
سپید با همند و درهمند و شاعران انقلاب نه تنها به این دقیقه واقفند که برآنند به
جوشش و کوششی عینی و علمی، پیوند این دو را، به مبارک باد آیند؟
*************************************************************
گفت :
باران که بارید
هر جویباری
چندان که گنجای دارد
پر می کند ذوقِ پیمانه اش را
و با سرود خوشِ آب ها می سراید
تو
نغمۀ خویش را در بیابان رها کن
گوش از کرانتر کران ها
آن نغمه را می رباید.
م.ا. اسفندقه
بخش اول
بخش دوم
تاریخ تهیه: ۱۳۹۱/۰۶/۲۲