تقویم تاریخ
درگذشت اكبرخان نوروزی (13296 – 1289) نوازنده تار
عضـویت در خبـرنامه
نـام :
رایانامه :
نظـر سنجـی
شما مخاطب کدام بخش موسیقایی سایت هستید
آمـار بـازدید کننـدگان
بازدیدهای امروز : 82
بازدیدهای دیروز : 24
کل بـازدیـدها: 1943632
پژمان پارسایی

بررسی تاثیر فعالیتهای موسیقایی برعملکرد اجرایی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا (1)


اسکیزوفرنیا یک اختلال شدید روانی با سبب شناسی پیچیده و شیوع تقریباً 1% می باشد بطوریکه سالانه 5% تا % 25این افراد تحت درمان قرار می گیرند. این بیماران اغلب از اختلال روانی خود، نیاز به درمان و تبعات اجتماعی علائم شان آگاه نیستند. احتمالاً هیچ بیماری روانپزشکی مانند اسکیزوفرنیا عملکرد را مختل نمی سازد.

یک بخش مهم در اسکیزوفرنیا اختلال عملکرد در اغلب جنبه های شناختی است که شامل اختلال در حافظه، عملکردهای اجرایی، عملکرد حرکتی، یادگیری، یادآوری، توجه و پردازش بینایی - حرکتی می باشد. این نقایص شناختی جدای از علائم کلینیکی به عنوان هسته مرکزی بیماری اسکیزوفرنیا در نظر گرفته شده و بشدت نتایج درمانی را تحت الشعاع قرار می دهند.

در بین علائم شناختی متنوع در اسکیزوفرنیا، مطالعات عصب روانشناختی روی آسیب عملکرد اجرایی تاکید بسیار دارند. عملکردهای اجرایی پروسه های شناختی هستند که ظرفیت توجه، استدلال انتزاعی و یکپارچگی با دیگر مهارتهای شناختی را تنظیم می کنند. توانایی برنامهریزی، سازمان بندی، تکمیل عمل، مدل سازی فعالیت، رفتار یک پارچه، خود نمایشی (Self-monitoring) و تشخیص دوباره اشتباهات از وظایف سیستم عملکرد اجرایی است. این سیستم جزء ضروری برای اغلب مهارت های عملی بوده و آسیب این بخش بی نهایت بیمار و خانواده را ناتوان می سازد. بیماران اسکیزوفرنیا در بسیاری از حیطه های عملکرد اجرایی نقایصی را نشان می دهند بطوریکه ظرفیت این بیماران برای پرداختن به فعالیت های روزمره و تطابق با موقعیت های ویژه مختل می گردد. همچنین عملکرد اجرایی تاثیر مستقیم بر تطابق روانی اجتماعی داشته و ضعف این قسمت موجب مسائلی مانند عدم اشتغال و نبود فعالیت های اوقات فراغت شده و منجر به افت کیفیت زندگی و حتی افزایش خطر خودکشی نیز می گردد. عملکرد اجرایی روی بینش این بیماران نیز موثر است بطوریکه تشخیص بیماری توسط فرد، توانایی پردازش پدیده هایی که قبلا با آن مواجه شده و آگاهی از تبعات روانی -  اجتماعی بیماری را تحت الشعاع قرار می دهد .

دو رویکرد عمده برای بهبود اختلال عملکرد اجرایی وجود دارد: شناخت درمانی و دارو درمانی. داروهای ضد روانپریشی بهترین پاسخ را روی علائم مثبت بیماری (توهم- هذیان- اختلال تفکر) دارند اما بر علائم منفی (انزواطلبی-عدم اراده بی تفاوتی) و نقایص شناختی تاثیر کمتری دیده می شود. بنابراین با توجه به افزایش تشخیص آسیب شناختی و عدم موفقیت کامل درمان های دارویی، پتانسیل توانبخشی شناختی در بهبود عملکرد اجرایی در دست بررسی است. توانبخشی شناختی یک مجموعه ساختار یافته از فعالیت های درمانی است که برای بازگرداندن توانایی فرد جهت تفکر، قضاوت و تصمیمگیری طراحی شده و تکیه روی بهبود حافظه، توجه، درک، یادگیری، برنامه‌ریزی و قضاوت است. از سری مداخلات توانبخشی شناختی می توان به مواردی مانند تمارین شناختی، آموزش کامپیوتر، تکنیک های جبرانی، وسایل کمکی، روان درمانی، تعدیل رفتار، آموزش مهارت های ارتباطی، ایروبیک، تغذیه، موسیقی و هنراشاره نمود.

شواهد نشان می‌دهد که موسیقی میتواند در تولید و بازسازی سلول های عصبی و پلاستی سیتی مؤثر بوده و با تغییر سطح استروئیدها در مدارهای شنوایی و نیز مدارهای عاطفی و سیستم هیجانی بر ادراک فضایی و عملکردهای شناختی اثر داشته باشد و به همین دلیل استفاده از موسیقی در جلوگیری از آلزایمر و دمانس مفید گزارش شده است. موسیقی در کاردرمانی و توانبخشی بیماران روانپزشکی می تواند به عنوان یک فعالیت خلاقه مورد استفاده قرارگرفته و بر خلق، آرام سازی و آگاهی از محیط بیماران مزمن روانی اثرگذار باشد. در سال 2003امری (Emery) مطرح میسازد که گوش دادن به موسیقی نمرات آزمون شناختی روانی کلام را افزایش داده و نشانگر توانایی بالاتر شناختی در سازمان بندی و توالی اطلاعات است.

جاناتا (Janata) در سال 2003 عنوان می دارد که گوش کردن فعال به موسیقی لوبهای تمپورال، پاریتال و فرونتال را درگیر کرده و بر حافظه کاری، توجه، پردازش معنایی، تشخیص هدف و تصور ذهنی حرکتی موثر است. مطالعه خلف بیگی و همکاران در سال 1382 نشان می دهد که انجام حرکات ریتمیک بهمراه موسیقی موتزارت در بالا بردن نمرات حافظه و توجه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا موثر است. مقاله ایی مروری در سال 2008 ، موسیقی درمانی را بعنوان یک درمان مکمل در بهبود وضعیت کلی و نیز عملکردهای شناختی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا معرفی مینماید. گلیکسون (Gliksohn) در سال 2000 ، با بررسی 16 بیمار اسکیزوفرنیا عنوان می سازد که موسیقی می تواند با کاهش سطح برانگیختگی بر بهبود عملکردهای نیازمند توجه موثر باشد و از آنجایی که بیماران اسکیزوفرنیا از بیش انگیختگی رنج می برند موسیقی می تواند روش مناسبی باشد.

با توجه به نتایج تحقیقات انتظار می رود که آموزش موسیقی کلید لازم برای درگیری و حفظ سیستمهای توجه و حافظه باشد. همچنین بنظر می رسد استفاده از موسیقی روشی ویژه برای اخذ نتایج درمانی مثبت باشد. چرا که از سویی شخص را فعال نموده، چندین عملکرد منجمله شناخت و حرکت را تحریک می کند و از سوی دیگر بعنوان بازی و لذت می تواند به پیشبرد اهداف توانبخشی کمک نماید. به علاوه برخلاف مداخلات آموزش شناختی که قابل تعمیم به موقعیت های روزمره نیستند، فعالیت های موسیقیایی به اندازه کافی فرد را درگیر می کنند بطوریکه افراد می توانند حتی پس از اتمام جلسه درمانی به انجام آن مبادرت ورزند. اما یکی از اشکالات موجود برای تعمیم نتایج پژوهش های مختلف، استفاده از موسیقی های مبنی بر فرهنگ جامعه مورد پژوهش می باشد. همچنین در عمده تحقیقات، از موسیقی زمینه )شنیدن غیر فعال( بعنوان ابزار درمانی استفاده شده و کمتر موسیقی درمانی فعال }یعنی انجام حرکات ریتمیک، نواختن، خواندن و بحث و گفتگو پیرامون موسیقی {بکار رفته است. با عنایت به این موضوع، این مطالعه با هدف بررسی تاثیرات احتمالی موسیقی درمانی با استفاده از موسیقی آشنا با فرهنگ ایرانی برعملکردهای اجرایی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا صورت گرفته است.

 

مواد و روش ها

این مداخله از نوع كارآزمایی بالینی با هدف بررسی تاثیر فعالیت های موسیقایی بر عملکرد اجرایی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا بوده است. از اوایل فروردین1389 ، با هماهنگی منشی و مددکار انجمن حمایت از بیماران اسکیزوفرنیا )احبا( 56 بیمار به شکل نمونه گیری در دسترس غربالگری شده و بطور تصادفی به دو گروه 30نفره مداخله و 26 نفره کنترل تقسیم شدند. این پژوهش در سامانه کارآزمایی های بالینی ایران با شماره IR138812053419N1 ثبت شده است. معیارهای ورودی شامل تأیید تشخیص اسکیزوفرنیا توسط روانپزشک، محدوده سنی 20 تا 45 سال، قرار داشتن در فاز مزمن بیماری )گذشت حداقل 2 سال از شروع بیماری(، عدم وجود اختلالات حرکتی )کارکرد دست، تعادل در وضعیت نشسته و ایستاده(، عدم ناشنوایی ونابینایی، عدم جود عقب ماندگی ذهنی و نیزهر گونه قطع اندام فوقانی و تحتانی بوده است. معیارهای خروج از مطالعه نیز شامل عود علائم در حین مداخله، عدم همكاری بیمار و بروز حمله صرع بوده است. هم چنین رضایت آگاهانه افراد برای شرکت در دوره به عنوان ملاحظات اخلاقی در نظر گرفته شد. تستهای مربوط به عملکرد اجرایی طی دو جلسه از تمامی مراجعین دراتاق های انجمن گرفته شد. سپس گروه مداخله با شروع هفته آخر اردیبهشت ماه در جلسات موسیقی درمانی که روزهای زوج هر هفته بین ساعات 10 الی 11 در سالن انجمن تشکیل می گردید شرکت داده شد. فعالیت های موسیقی درمانی طرح ریزی شده شامل خواندن، نواختن آلات موسیقی درمانی و انجام حرکات هدفمند با موسیقی بود که توسط موسیقی درمانگر با تجربه در زمینه کار با بیماران روانپریش بزرگسال و کودکان استثنایی همراه دو کمک موسیقی درمانگر انجام می گردید. روال جلسات بدین شکل بودکهالف) 5 الی 6 دقیقه نخست بر روی مهارت های حرکتی بزرگ کار می شد و در عین حال هماهنگی چشم و دست و پا تمرین می گشت. ب) سپس افراد شروع به خواندن گروهی از روی نوشته می کردند. با پیشروی جلسات افراد بدون داشتن نوشته باید اشعار را هماهنگ با ریتم می خواندند. اشعار بر اساس تجربه موسیقی درمانگر و از ساده به پیچیده طراحی گشته و با هماهنگی کاردرمانگران تغییرات لازم درپیچیدگی آن صورت گرفته بود. در این بخش علاوه بر تقویت توجه، تقویت مهارت های اجتماعی، پیروی از قوانین گروه و تقویت ارتباطات بین گروهی نیز دنبال می شد. ج) بعد از آن افراد به شنیدن موسیقی و بحث و گفتگو پیرامون آن می پرداختند. در همین قسمت برای کنترل سطح برانگیختگی افراد، تمرین تن آرامی کوتاه مدتی با موزیک صورت می گرفت. د) از جلسه 4 به بعد افراد حرکات گروهی بر اساس ریتم انجام می دادند که بتدریج پیچیده تر می شد. بعد از طی 5 جلسه دیگر و اطمینان از تسلط افراد به ابزار موسیقایی، در انتهای هر جلسه یکسری حرکات گروهی طراحی شده توسط تیم تحقیق اجرا می شد که افراد باید همزمان با نواختن سا زها آنها را اجرا می کردند. لازم به ذکر است که این حرکات بر مبنای تحقیق قبلی نویسنده مقاله در سال 82 بوده و جهت پژوهش حاضر، تیم تحقیق با استفاده از نظرات کارشناس موسیقی به گسترش آن پرداخت. ابزار موسیقی درمانی نیز آلات موسیقی مخصوصی اند که عمدتا برای اهداف درمانی دنبال می شوند. در این طرح تیم از ابزار زیر استفاده کرد: دقک، چوبک، خشخاشک، دایره زنگی با پوست، دایره زنگی، قاشقک، سنج انگشتی، کایرو، کاستانت و زنگوله دسته دار. بعد از گذشت 2 ماه و برگزاری 24جلسه موسیقایی، دراول مرداد 1389 مجددا تمامی آزمون ها در اتاق های انجمن طی دو جلسه از همه افراد گرفته شد.

داده های طرح از طریق پرسشنامه محقق ساخته (شامل اطلاعات فردی، اطلاعات پزشکی، اطلاعات روانپزشکی و اقدامات درمانی غیر دارویی) و ابزار ارزیابی عملکردهای اجرایی (شامل آزمون دسته بندی کارتهای ویسکانسین (WCST: The Wisconsin Card Sorting Test) ، آزمون استروپ (Stroop Test)، آزمون برج لندن (Tower of London) و آزمون پوردوپگ بورد ( The Purde Peg Board Test ) گردآوری شدند. جهت تعیین روایی محتوای پرسشنامه با نظرسنجی از 10 نفر روانپزشک، ضریب محتوایی آن 90 درصد به دست آمد. آزمون دسته بندی کار تهای ویسکانسین شامل 64 کارت با  تصاویری است که از نظر رنگ (قرمز، زرد، آبی و یا سبز)، شکل (ضربدر، دایره، مثلث و یا ستاره) و تعداد (یک تا چهار عدد) با یکدیگر متفاوت هستند. از کنار هم قرارگیری این متغیرها، مجموعا 64 حالت متفاوت ایجاد می شود. این آزمون به چندین روش قابل نمره دهی است که بیشترین نمرات به کار رفته به تعداد طبقات به دست آمده و خطاها اختصاص می یابد. طبقات به دست آمده تعداد دسته کارت های پرشده در طی آزمون است که ازشش تا صفر متغیر بوده و نشان دهنده میزان پیشرفت فرد در طی آزمون و کشف سری قوانین شش گانه است. خطای پافشاری به انتخاب هایی تعلق می گیرد که در آنها فرد پس از تغییر قانون آزمون (پس از 10 بار جواب صحیح) مجددا بر قانون قبلی پافشاری می نماید. این خطا، نشانگر عدم انعطاف پذیری شناختی است.

میزان روایی ملاکی این آزمون برای سنجش نقایص شناختی به دنبال آسیب های مغزی لوب پیشانی مانند آنچه دراسکیزوفرنیا رخ می دهد، بالای 86 درصد ذکر شده است. پایایی این آزمون نیز بر اساس ضریب توافق ارزیابی کنندگان در مطالعه اسپرین واستراوس،  83درصد مطرح شده و پایایی این آزمون در جمعیت ایرانی با روش بازآزمایی، 85 درصد گزارش شده است.

در آزمون استروپ به معاینه شونده سه کارت ارائه می گردد. در اولین کارت نقاط متعددی به رنگهای سبز، قرمز، آبی و زرد گذاشته شده و از معاینه شونده خواسته می شود تا رنگ ها را نام ببرد. در کارت دوم کلمات متعددی به رنگهای سبز، آبی، زرد و قرمز چاپ شده و آزمودنی باید رنگ های کلمات را بدون توجه به خود کلمه نام ببرد. در کارت سوم، کلمات سبز، قرمز، آبی و زرد با رنگهایی غیر از رنگ خود کلمه چاپ شده و آزمودنی باید نام رنگ ها را بدون توجه به مفهوم کلمات بیان کند. خطا و زمان لازم برای خواندن هر یک از کارت ها ثبت می شود.

ضریب پایایی بازآزمایی این آزمون برای دو هفته %71  گزارش شده است. روایی صوری نیز به تأیید سه متخصص علوم اعصاب، روانپزشک و روانشناس رسیده است.

آزمون برج لندن ابتدا به وسیله شالیس (Shallice) در سال 1982طراحی شد تا تواناییهای برنامه ریزی(Planning)  را در 14 بیماران با صدمۀ لوب فرونتال بسنجد. آزمون از سه میله که روی یک پایه مسطح ثابت شده اند و سه مهره با اندازه های مختلف تشکیل شده است. آزمودنی باید با حرکت دادن مهره ها روی میله ها، موقعیت آغازین را به موقعیت هدف تبدیل کند. با هفت حرکت می توان مهره ها را از موقعیت A به موقعیت C انتقال داد. برای نمره گذاری آزمون، تعداد حرکاتی که آزمودنی برای حل مسئله در نظر گرفته (امتیاز)، تعداد خطاهایی که آزمودنی در انجام آزمون مرتکب شده و مدت زمانی که صرف حل مسئله گردیده است، محاسبه می شود. مطالعات تصویر برداری مغزی با استفاده از شیوه های MRI ،FMRI و PET حاکی از آن است که آزمون برج لندن به آسیب های لوب فرونتال حساس می باشد. در ا کثر پژوهش هایی که با استفاده از آزمون برج لندن توانایی برنامه ریزی را در افراد مبتلا به اختلال  ADHD مورد سنجش قرار داده‌اند به تفاوت های معناداری بین عملکرد آنها در مقایسه با افراد عادی دست پیدا کرده اند.

 

آزمون پوردوپگ بورد در سال 1948 جهت ارزیابی مهارت حركات درشت در بازو، دستها و انگشتان و مهارت سرانگشتی مطرح گشت و امروزه برای ارزیابی اجرای موثر که بخشی از عملکرد اجرایی است نیز استفاده می شود. ابزار ارزیابی شامل تخته ایی مستطیل شكل با دو ردیف سوراخ 20 - 25 تایی در هر طرف و چهار حفره دایره ایی شكل است كه در دو حفره اول و چهارم میخ، در یك حفره واشر و درحفره دیگر مهره قرار داده می شود. روی حفره ها با یك تخته متحرك پوشانده می شود. چهار subtest این آزمون عبارتند از 1و2) انجام تست با دست راست و چپ، 3) قرار دادن میخ ها با هر دو دست بطور همزمان و 4) مونتاژ با كمك دو دست به نحوی که آزمودنی یك میخ را داخل سوراخ می گذارد درحالیكه مهره یا واشر را با دست دیگر در داخل میخ قرار می دهد. مره دهی3  خرده آزمون اول بر حسب زمان و نمره گذاری قسمت چهارم بر اساس تعداد مونتاژهایی است كه فرد در مدت یك دقیقه انجام داده است. زمان كلی تست 15 دقیقه می باشد و اگر برای افزایش پایایی تست با three-trait انجام گیرد، افزایش زمانی بین 20 10 دقیقه را خواهیم داشت. پایایی آزمون - بازآزمون برای اولین تلاش 79% و برای سومین تلاش 91% -82% اعلام شده است. داده ها با نرم افزار SPSS-17 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها در سطح معنی‌داری 05/0>یا= P گزارش شده اند      ادامه دارد .



تاریخ تهیه: ۱۳۹۲/۰۶/۳۰