تقویم تاریخ
عضـویت در خبـرنامه
نـام :
رایانامه :
نظـر سنجـی
شما مخاطب کدام بخش موسیقایی سایت هستید



آمـار بـازدید کننـدگان
بازدیدهای امروز : 55
بازدیدهای دیروز : 29
کل بـازدیـدها: 1742481
پژمان پارسایی

مدل یابی علی نوع استفاده از موسیقی در زندگی روزمره براساس صفات شخصیت و خلاقیت (1)

چکیده: در پژوهش حاضر، رابطه صفات شخصیت و خلاقیت بانوع استفاده از موسیقی در  زندگی روزمره بررسی شد. انجام پژوهش ،  توصیفی- همسبتگی بود پژوهش حاضر بر 300 نفر از دانشجویان دانشگاه خلیج فارس که به شیوه تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، انتخاب شدند، انجام گرفت. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه های موسیقی چامورو- پرموزیک و فورنهم ، خرده مقیاس های نوروتیسم ، برون گرایی ، و گشودگی به تجربه از پرسشنامه پنج عاملی نئو ومقیاس شخصیت خلاق گاف استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع آوری شده روش مدل یابی علی از نوع تحلیل مسیر به کار برده شد. نتایج نشان دادند افرادی که در نوروتیسم بالاتر هستند، از موسیقی بیشتر استفاده احساسی می کنند. افرادی که در برون گرایی بالاتر هستند ، استفاده زمینه ای بیشتری از موسیقی می کنند.و افرادی که در گشودگی به تجربه بالاتر هستند از موسیقی استفاده شناختی بیشتری می کنند چنانچه پیش بینی می شد، خلاقیت از طریق گشودگی به تجربه بر استفاده شناختی از موسیقی تأثیر می گذارد. در نتیجه گیری کلی می توان گفت که ویژگی های شخصیتی و خلاقیت با نوع استفاده از موسیقی در زندگی روزمره ارتباط دارند.

 

 طی دهه گذشته، تحقیقات درباره جنبه های روان شناختی موسیقی افزایش یافته اند، در این باره، رنتفرو و گازلینگ (2003) تحقیقات منظمی انجام دادند و در تحقیقات خود، پرسش هایی درباره ترجیح های موسیقایی افراد و اهمیت موسیقی در زندگی روزمره آنها و ارتباط این موارد با تفاوت های فردی آنها مطرح کردند.

در مطالعات دیگر( از قبیل، نورث، هارگریوز، و مک گندریک،.....) موسیقی و جنبه های مختلف زندگی اجتماعی افراد بررسی شده و موسیقی به عنوان عامل اساسی هویت اجتماعی افراد معرفی شده است (نورث ، هارگریوز، انیل، 2000 تارنت، نورث، و کارگریوز، 2000، تکمن و هرتک،2002).

محققان قدیمی تر تفاوت های بین افراد در ترجیح موسیقایی را کارکردی از نژاد، طبقه اجتماعی، و تفاوت سنی در نظر گرفته اند (فریت، 1981، گارنر،1974) به هر حال، درباره ارتباط تفاوت های فردی با استفاده های متفاوت افراد از موسیقی در زندگی روزمره ، همچنان سوال هایی باقی مانده است .( کمپ، 1996، رنتفرو و گازلینگ،2003).

دسته ای از محققان به بررسی ارتباط ویژگی های شخصیتی و ترجیح های موسیقیایی افراد پرداخته اند و معتقدندکه تفاوت در ترجیح موسیقی را می توان با تفاوت در صفات شخصیتی توجیه کرد(دلسینگ، ترباگت، انگلس، و میوس، 2008، رنتفر و گازلینگ، 2006) پس از نیمه دهه 1990، که پنج عامل بزرگ شخصیت مورد پذیرش عام قرار گرفت و از آن به منزله یک زبان جهانی برای بیان تفاوت های افراد استفاده شد(چامورو و فورنه8م ، 2007) توافق بیشتری درباره تعیین کننده های موسیقایی حاصل شده است تحقیقاتی هم برای بررسی ارتباط بین عامل های شخصیت و آزمون های موسیقایی صورت گرفته است(دلینجر، 1993،رنتفرو و گازلینگ، 2003،2006) به عنوان مثال، رنتفرو و گازلینگ (2003) ارتباط ترجیح نوع موسیقی و ویژگی شخصیتی را در دانشجویان دوره لیسانس در آمریکا مورد بررسی قرار دادند و نتیجه گرفتندکه ترجیح موسیقی هایی مثل بلوز،جاز، کلاسیک، و فولکلریک، و نیز ترجیح موسیقی های تند (مثل راک، آلترناتیو، و هوی متال) با ویژگی گشودگی به تجربه رابطه مثبت دارد. ویژگی گشودگی تجربه تفاوت های افراد را در نیاز به کنجکاوی شناختی ، روشنفکری، و عدم رعایت آداب و رسوم سنتی ارزیابی می کند(کاشتا و مک کری،1992)

اخیراً پژوهش های مشابهی برای تأیید ارتباط بین شخصیت و ترجیح موسیقایی در میان نوجوانان هلندی تکرار شده و این ارتباط در آنها نیز تأیید شده است(دلزینگ و همکاران، 2008) نوع متفاوتی از پژوهش ها ارتباط بین پنج عامل بزرگ شخصیتی و هدف از گوش کردن به موسیقی را در ارتباط با موسیقی و هویت اجتماعی بررسی کرده اند که این رشته از تحقیقات توجه زیادی را به خود جلب نکرده است (نورث، هارگریوز، و انیل، 2000، تکمن و هرتک، 2002)

ارتباط بین ویژگی های شخصیتی ثابت و تفاوت های فردی در استفاده از موسیقی باعث به وجود آمدن چندین تئوری جالب شده است. از نظر این تئوری ها، صفات شخصیتی می توانند علت استفاده متفاوت افراد از یک نوع موسیقی را روشن کنند، و این حالت در همه جوامع وجود دارد، یکی از مهم­ ترین اهداف روان شناسان حوزه موسیقی ، شناسایی این تعیین کننده های مختلف در نحوه استفاده از موسیقی است. از نقطه نظر کاربردی، ارتباط بین ویژگی های شخصیتی و استفاده از موسیقی می تواند به مداخلات بالینی مبتنی بر استفاده از موسیقی در درمان ، صنعت، سازمان های ، ارزیابی عملکرد کارکنان، و رفتار مصرف کنندگان منجر شود.

چامرو و فورنهم(2007) اولین پژوهش را درباره تفاوت های شخصیتی و فردی در استفاده از موسیقی انجام دادند و مقیاس جدیدی را برای ارزیابی استفاده از موسیق طراحی کردند. این مقیاس سه طبقه بندی متمایز از نوع استفاده از موسیقی ارائه داد: 1) استفاده حسی(هیجانی) از موسیقی (برای تعدیل و تنظیم خلق و تجارب احساسی)، 2) استفاده شناختی ، عقلانی یا منطقی از موسیقی(برای تحلیل ساختاری از ترکیبات و اجزای سازنده موسیقی)، و 3) استفاده پس زمینه­ای یا اجتماعی از موسیقی (برای بالا تحمل و لذت بردن از موسیقی در حین کار، مطالعه، سازگاری اجتماعی، و انجام دادن وظایف دیگر.)

پژوهش چامور و فورنهم (2007) ارتباط بین این سه نوع استفاده از موسیقی و پنج ویژگی بزرگ شخصیت را تأیید کرد. بر اساس نتیجه پژوهش آنها، بین نوروتیسم و استفاده احساسی از موسیقی رابطه مثبت وجود دارد این ارتباط با این دیدگاه هماهنگ است که افرادی که ثبات هیجانی کمتری دارند بیشتر مستعد استفاده از موسیقی جهت دستیابی به تعادل هیجانی و تأثیر گذاشتن بر حالت خلقی خود هستند. میراندا و گادریو(2011) نشان دادند افرادی که دارای هیجان منفی هستند هنگام گوش دادن به موسیقی ، سرخوشی هیجانی کمتری دارند. ولی افرادی که هیجان مثبت بیشتری دارند از سرخوشی هیجانی بیشتری نیز برخوردارهستند. به نظر چامورو و فورنهم (2007) بین گشودگی به تجربه و استفاده از شناختی یا عقلانی از موسیقی ارتباط مثبت وجود دارد. چرا که افراد دارای هوشبهر بالاتر نیاز بیشتری به شناختن منابع موجود دارند. لاپلانت و داونی (2011) در یک تحقیق کیفی به این نتیجه رسیدند که در گوش دادن مردم به موسیقی ، نه تنها باید بر اساس خلق و خوی فرد، بعد لذت جویی را مدنظر قرار داد، بلکه باید به بعد شناختی و کسب اطلاعات موسیقیایی نیز توجه کرد، همجنین معلوم شده است که رانندگان جوان که در پی کسب تجارب جدید هستند، عمدتاً به موسیقی تحریک آمیز گوش می کنند. از آنجا که این نوع موسیقی ها عملکرد و رفتار آنها را تحت تأثیر قرار می دهند و کنترل آنها را بر خودرو تضعیف می کنند، این رانندگان به میزات بیشتری تصادف می کنند(برودسکی و کیزنر، 2012) طبق نظر چامورو و فورنهم(2007)، برون گرایی با پس زمینه ای که موسیقی در آن استفاده می شود و استفاده احساسی از موسیقی ارتباط مثبت دارد. بین برون گرایی و پس زمینه ای که  افراد در هنگام انجام دادن فعالیت های دیگر از قبیل رانندگی ، کار یا ورزش برای شنیدن موسیقی انتخاب می کنند، ارتباط وجود دارد. این نتایج با نظریه آیزنگ و آیزنگ همسان است که بیان داشتند برون گراها از نظر سطح برانگیختگی با درون گراها فرق دارند، زیرا درون گراها سطح برآنگیختگی بالاتری دارند(چامورو و فورنهم، 2005، گرازیانو، فلدسمن و راهه، 1985) در نتیجه ، می توانیم این طور استنباط کنیم که بین برون گاریی و استفاده احساسی از موسیقی پیوند وجود دارد،در حالی که افراد درون گرا حساسیت بالاتریب نسبت به تحریکات جزئی در استفاده از موسیقی دارند. این نتیجه با پیوند منفی بین برون گرایی و نوروتیسم همخوان است (دیگمن و اینویه، 1986) پژوهش ها از وجود تفاوت های فرهنگی ناچیز در طرز استفاده از موسیقی و ارتباط آن با ویژگی های شخصیتی حکایت دارد (راولینگز، ویدال و فورنهم،2000) در تحقیق حاضر، تعمیم پذیری یافته های چامورو و فورنهم(2007) در نمونه ای از دانشجویان ایرانی بررسی شد. همچنین ورای تحقیقات قبلی، در این تحقیق ، رابطه بین خلاقیت و نوع استفاده از موسیقی نیز مورد مطالعه قرار گرفت.

ادامه دارد ...



تاریخ تهیه: ۱۳۹۲/۰۹/۱۹